
گل پشت و رو ندارد که دردت به سرم! ولی... تو که نمیدانی، همیشه دوست دارم از پشت سر صدایت بزنم وای که وقتی برمیگردی به سمتم؛ موهایت تاب میخورند دور گردنت! ناگهان چشم هایت برق می زند لب هایت می شکفد و یک «جانم عزیزم» می گویی... من چه می توانم بگویم؟! اصلا چه قرار است بگویم؟! اصلا من کیستم؟! اینجا کجاست؟! + + ادامه s.y
برچسب:
نویسنده: علی قاسمی
+ وی چندین وقت است ، دلش میخواهد شکوه نامه ها و شکر نامه هایش را اندر این محفل دوست داشتنی پیاده کند ، اما سرآغاز مطلب برایش مبهم است !!!
+ سلامی بعد چندین وقت :))
برچسب:
نویسنده: علی قاسمی

+ ای کاش شود زنده رضا شاه دوباره
+ این روسریت باز کند ، باز بمیرد !!!
پ.ن : کنکور که عزیز است , امتحان های ترم عزیز تر :)))))
پ.ن 2 : تب کردن تو این دوران خر عست !!
پ.ن 3 : وقتی تلگرام و اینستا بنا بر نظر کارشناسانه ی یه عده قطع میشه *_*
برچسب:
نویسنده: علی قاسمی
برچسب:
نویسنده: علی قاسمی
+ نباش این همه زیبا ... سرودنش سخت است
+ به ذهن خسته ی شاعر فشار می آرد ...
+ دلم برای روزایی که کنکوری نبودم تنگ شده:دی
برچسب:
نویسنده: علی قاسمی
* یه سلام شادِ شاد *
عیداتون مبااارک :)
.
جزوه هایم پر شعر است نمیدانم کی؟
درس،دست از سر شاعر شدنم بردارد
.
درگیری های کنکور به کنار ...
درگیر درسااای پیش و مدرسه ایم :))
و این شعر ها و شاعر ها :دی
برچسب:
نویسنده: علی قاسمی
مثلا رد شده باشیم از این روز های دلهره و آشوب و سردرگمی و شب های بغض و دلتنگی و نا امیدی...
مثلا مال هم شده باشیم و صبح ها دلت نیاید موقع رفتنت بیدام کنی و بعد به جانم هی غر بزنی که چرا زودتر از تو میخوابم و دیرتر بیدار می شوم و من ریز ریز بخندم و تو حرصت بگیرد و من باز نگویم که بعد خوابیدنت می نشینم به تماشایت و شمردن نفس هایت!...
مثلا بشوم کدبانوی خانه ای که مردش تو باشی و تمام روزم را به تو فکر کنم و هی غزل روی غزل بنویسم برایت و غروب ها که از راه می رسی خانه ی کوچک و گرم و روشنمان بوی قورمه سبزی دستپخت مرا بدهد و من عطر امنیت آغوش تو را بگیرم!...
مثلا لقمه ی شور غذا را به زور قورت دهی و به خاطر من با لبخند بگویی که عالی شده و دست پختم معرکه است و من به قیافه ی جمع شده و صورت سرخ شده ات حسابی بخندم!
مثلا مثل دختر بچه تخس به زور بنشانیم جلوی آینه و با عشق موهایم را ببافی و من حوصله ام سر برود و بگویم اصلن همین فردا می روم کوتاهشان میکنم و تو بگویی مبادا بدهمشان به دم قیچی که آن وقت می میری و من زیر لب خدا نکندی بگویم و بعد عشق کنم از موهای گیس کرده ام به دست عشق و هر روز همین آش باشد و همین کاسه...
مثلا...
+ادامه دارد...
s.y
برچسب:
نویسنده: علی قاسمی
گل پشت و رو ندارد که دردت به سرم!
ولی...
تو که نمیدانی،
همیشه دوست دارم از پشت سر صدایت بزنم
وای که وقتی برمیگردی به سمتم؛
موهایت تاب میخورند دور گردنت!
ناگهان چشم هایت برق می زند
لب هایت می شکفد
و یک «جانم عز
برچسب:
نویسنده: علی قاسمی
امروز شد یه سال :(......
یه سال گذشت و من، دوباره قسمتم نشد....
مثل همچین روزی ساعت 11 می رسم نجف...برای نماز ظهر و عرض ادب میریم حرم امام علی(ع).وبعد از نماز میریم ب سمت کربلا....
میگن هرچی دعا زیر قبه بکنی مستجاب میشه......
راست هم میگن...اخه اونی ک مد نظرم بود برای اولین بار بعد من رفت کربلا...یا یکی مریض بود و خداروشکر خوب شد...یا یکی بعد مدت ها ب خواسته ی دلش رسید...یا...
اما.......
من ب غ
برچسب:
نویسنده: علی قاسمی
لعنت به لحظه لحظه ی فردای بی علیلعنت به سر خوشی دودنیای بی علی
لعنت به روزه و به نماز و به حج و زهدگر سر زند ز عامل دلهای بی علی
لعنت به مسجدی که اذانش علی نداشتهم بر امام و جمع و به قُرّای بی علی
لعنت به زندگی و به مرگ جدا از اولعنت به صبح و ظهر و به شبهای بی علی
لعنت به جن و انس و به حیوان جدا از اولعنت به علم و عالم و تقوای بی علی
لعنت به خویش و قوم بدون محبتشلعنت به جسم و جان و سراپای بی ع
مسلم میان کوچه ها تنهاست برگردامشب سرم بر شانه ی غم هاست برگرد
اینجا برای درهمی سر می فروشندبازار کوفه بعد از این غوغاست برگرد
اینجا گلوی طفل را بوسند با تیرصد حرمله بر گرد من پیداست برگرد
اینجا تسلای یتیمان تازیانه استسیلی جواب طفل بی باباست برگرد
سنگ و سر مسلم اگر زیباست اماسنگ و سر زینب چه واویلاست برگرد
+ یکم محرم الحرام +
#حضرت_مسلم_بن_عقیل
برچسب: اولاد,
نویسنده: علی قاسمی